Archive for مارس, 2010


دلمردگی

هر وقت این تلویزیون رو روشن میکنم حالم بد میشه. شانس آوردیم که این بی بی سی فارسی هست. خدا پدرشونو بیامرزه این جند روزه هم به تنبلی و کرختی گذشت. تنها حسنش این بود که یه کتاب خوندم و چند تا فیلم خوب که چند وقتی بود می خواستم ببینیم و فرصت نکرده بودم رو دیدم. ولی طبق معمول از درس و انجام دادن کارهایی که باید انجام می دادم خبری نبود. نمی دونم ایراد از منه یا همه اینجوری شدن. قبلا اصلا اینطور نبودم. کاری نبود که روی زمین بمونه. ولی الان … 😦  نمی دونم شاید به هم به خاطر شرایطی که همه مملکت رو گرفته. همین شرایطه که تصمیم به رفتن رو جدی کرده و فکر کنم این روزا خیلی های دیگه هم علت اصلی تمایل به رفتنشون از ایران همین شرایط باشه. به این امید که با حضور تو محیطی با شرایط مناسب هم وضعیت روحیمون بهتر بشه و هم دوباره اون نشاط همیشگی رو داشته باشیم.

Advertisements

حیرون

هفته اول رو کلاً انکال بودم. اولین باری بود که تو یه بیمارستان خصوصی کار برداشته بودم. بد هم نبود. به تهران موندنش می ارزید :). این روزا حسابی گیج و سردر گمم. تنبل هم شدم. با یه دست چندتا هندونه دارم بر می دارم و می ترسم آخرش همشونو بریزم زمین. فرانسه خوندن که حسابی گیجم کرده. چندتا تا کار تز هم برداشتم که هنوز هیچکدومشون رو تموم نکردم و باید بعد از تعطیلات تحویلشون بدم. هر روز کلی هم تو وبلاگ های مربوط به مهاجرت می چرخم. هنوز مرددم. نمی دونم چیکار کنم. مرددم. انگیزه هام برای رفتن قویه ولی درآمد آینده احتمالاً اینجا بیشتره :). در مجموع حیرونم. حیرونِ حیرون.برای بورد هم دارم می خونم. از طرفی بعضی وقتها به خودم می گم اگه واقعاً میخوای بری دیگه خوندنت برای بورد چیه. ولی باز فکر که می کنم چون طرح رو باید برم، برای تقسیم طرح نمرش مهمه. خلاصه موندم تا ببینیم چی میشه.