این خستگی تمومی نداره انگار. دیگه شده لقب من. حیرون خسته…

نزدیک یک ساله که اینجا نیومدم و چیزی ننوشتم. دوستان می گن دیگه کار از خستگی گذشته و دپرشنه. به عبارت بهتر فکر کنم دیگه دو قطبی شدم با غلبه افسردگی. کارم شده خوابیدن و بی حس و حالی. حتی حس و حال ندارم به عکاسی که همیشه عاشقش بودم برسم. انقدر بی حس و حال شدم که وقتی تو مطب نشستم حتی حال مریض دیدن هم ندارم. خلاصه دارم می پکم اساسی…

Advertisements