فردا شش ماه میشه که اومدیم تورنتو. در مجموع راضی ام و به جز دلتنگی های دوری از خانواده بقیه اش خوب بوده. مشکلی که اینجا همه مهاجرا دارن وارد شدن به بازار کاره و ما پزشک ها هم از این قاعده مستثنی نیستیم. اولین امتحان برای ورود به سیستم پزشکی رو باید اول نوامبر بدم. شروع بدی نداشتم اما ثبت نام برای تافل و خوندن برای اون (هرچند سه هفته بیشتر طول نکشید) وقفه ای انداخت تو خوندنم به طوری که نتونستم خوب ادامه بدم. از طرفی پس اندازها هم ته کشید و باید سر کار می رفتم و خوشبختانه یه پوزیشن خوب عکاسی که همیشه عاشقش بودم پیدا کردم و فوری پذیرفته شدم و به عنوان عکاس تو یه شرکت بزرگ مشغول به کار شدم. خستگی ناشی از کار نمیذاشت درس خوندن رو اداه بدم. دو راه پیش رو داشتم، یا امتحان رو عقب بندازم یا از کار بیام بیرون و این ۱ ماه باقی مونده تا امتحان رو خوب درس بخونم. نهایتا دیروز تصمیم گرفتم استعفا بدم و بشینم یک ماه مثل خر بخونم. هرچند خیلی ها میگن یک ماه کافی نیست، اما چاره ای نیست و بهتر از عقب انداختن امتحانه. فعلا هم مشغول زدن تست های کانادا کیو بانک هستم.

به این نتیجه رسیدم که بهترین راه برای طی کردن سال های انتظار برای ورود به سیستم پزشکی، ادامه تحصیل برای یک مستر یا پی اچ دی هست. تو این مدت هم میشه با اسکولارشیپ یه زندگی دانشجویی رو اداره کرد و کار جنرال هم انجام نداد و از طرفی تو رشته های مرتبط با سیستم سلامت میشه با اساتید دانشگاه ها آشنا شد و رو مخشون برای گرفتن پذیرش رزیدنتی کار کرد. با چند نفر از پزشکان خارجی که وارد تخصص شده بودن و از این روش استفاده کرده بودن صحبت کردم و اونها هم نتیجه گیریم رو تایید کردن و جالب اینکه تعداد زیادیشون از همین روش استفاده کرده بودن. علت اون وقفه برای شرکت در تافل هم همین بود که بتونم برای گرفتن پذیرش اقدام کنم. میشد ایلتس هم بدم اما چون برای رزیدنتی باید تافل ارائه داد ترجیح دادم برای تافل ثبت نام کنم. به عنوان اولین تجربه شرکت تو این امتحان به نظرم خیلی سخت تر از ایلتس بود. نمره من نسبتا خوب شد، هرچند اونی که انتظار داشتم نبود.

تو این مدت روزهای خوبی داشتم و دوستان خوبی پیدا کردم. از طرفی به اهمیت داشتن ذوست خوب و همراه بیشتر پی بردم. به واسطه دوستان با جامعه فرهنگی و دانشگاهی ایرانی آشنا شدم و تجربه های خوبی داشتم. حتی فرصت تجربه های جدید و خوبی تو  عکاسی به دست آوردم که خیلی به دردم خورد. هفته پیش اولین تجربه عکاسی فیلم رو تو پروژه فیلم کوتاه دانشجویی داشتم که خیلی برام جالب و خوب بود و خوشبختانه کارگردان از کارم راضی.

خلاصه جز غم دوری خانواده و ته کشیدن پس انداز فعلا غم دیگری نیست 😉

Advertisements