Category: Medical


باز هم یک تصمیم شکمی دیگه که تبعاتش هر روز بارزتر میشه. واقعاً نمی‌دونم هدف از انحلال دانشگاه علوم پزشکی ایران و تقسیمش بین دو دانشگاه دیگه چی می‌تونه باشه؟ این آش جدید انقدر شور بود که صدای دکتر مرندی که از حامیان اصلی خانم وزیر بود رو هم درآورده. گویا چون بین اعضای هیأت علمی دانشگاه ایران افراد سیاسی و بانفوذ زیادی وجود نداره، تصور می کردن که می‌شه به راحتی این دانشگاه رو «هاپولی هاپو» کرد، اما تا حالا که سروصدای زیادی به پا شده.
دانشگاه ایران برخلاف اون چیزی که بعضی این روزها میگن، دانشگاهی بسیار قوی هست. حداقل در زمینه تربیت پزشک و رزیدنت که اینطوره. از نظر پژوهشی هم دانشگاه پیشرو و بدون اغراق رتبه اول در علوم پزشکی هست. بیمارستان‌های آموزشی خوب و اساتید خوبی هم داره و همه اینها میتونه اشتهای دانشگاه تهران برای اشغال این دانشگاه رو توجیه کنه. برخلاف اون چیزی که خیلی ها تصور می‌کنن تو رسانه‌هایی همچون بی بی سی هم مطرح کردن، بیمارستان‌ها به دانشگاه بهشتی منتقل نشدن، بلکه فقط بیمارستان‌های غیرآموزشی به دانشگاه بهشتی منتقل شدن و بیمارستان‌های خوب آموزشی همه به دانشگاه تهران رسیدن.
در کنار مشکلات زیادی که این انحلال ایجاد می کنه، من نمی دونم میخوان با کارمندای دانشگاه ایران چه کنن، چون همه ما به ازا در دانشگاه تهران دارن.
از همه بدتر اعضای هیأت علمی هست که خیلی‌هاشون از دانشگاه تهرانی ها بهتر هستند و مسلماً دانشگاه تهرانی ها به این اساتید که خودشون غول‌هایی هستند اجازه عرض اندام نمی‌دن که این هم به درگیری‌ها اضافه می‌کنه. دانشگاه تهرانی ها الان تو خودشون هم دعوا دارن و با هم کنار نمی‌یان و به همین خاطر هم هست که خیلی از گروه‌های آموزشی مثل داخلی و اطفال تقسیم شدن به دو گروه. حالا اگه اساتید قدرقدرت ایران هم اضافه بشن چه خواهد شد، خدا داند.
به هرحال با این تصمیمات یک شبه که نمونه اش تو مملکت تو چندسال اخیر کم نبوده، فقط به دغدغه‌های دانشجویان و اعضای هیأت علمی اضافه شده و مشکلاتی زیادی هم برای مردم به‌واسطه ناراضی بودن کادر درمانی ممکنه پیش‌بیاد.

Advertisements

شباهت بورد و هایمن

بالاخره امتحان بورد هم رسید. پنج شنبه باید شرش رو کم کنم وگر نه این استرس مشخره باید تا سال دیگه ادامه پیدا کنه و بدتر از اون نگاه های مسخره تر این و اونه. من نمی دونم امتحانی که تو هیچ دوره ای بیش از نصف سوال هاش استاندارد نبوده چطور می تونه معیار قضاوت برای آینده افراد باشه. نمی دونم این بورد رو کی به همه معرفی کرد که الان دیگه تو هر ده کوره ای هم هر متخصص بدبختی میره، اگه بورد نداشته باشه، جماعتی که حتی نمی دونن چطوری باید این کلمه رو نوشت بهش می گن تو تخصصت کامل نیست (جل الخالق). به قول یکی از دوستان این بورد الان برای ما رزیدنت ها شده مثل هایمن، اگه داشته باشی هیچ اتفاق خاصی نمی افته، اما اگه نداشته باشی آبروت می ره، هرچند فقدان هایمن به نظر من مسأله مهمی نیست، اما از اونجا که برای خیلی ها مهمه، میشه این مثال رو براش زد. حالا یکی نیست به جماعت بگه اخه پیروان مموتی، بورد چه ربطی به کامل نبودن تخصص داره. هرچند همه آتیش ها از صنف خودمون بلند میشه و همه اینها نتیجه اینه که همکارای محترم دارای بورد به خاطر دوزار درآمد بیشتر زیرآب بدون بورد ها رو بدجوری می زنن

به هر حال این استرس بورد داره هلاکم می کنه. خدائیش خوب خونده بودم براش، بیش از یک سال و نیم، اما از وقتی زدم تو خط مهاجرت، یک کمی شلش کردم، دو ماهی که مشغول آیلتس بودم که عملا نخوندم و بعد از اون هم دیگخ نشد مثل روز اول خوند. نتیجه اش هم وضعی شده که الان دارم، ترس مدام از اینکه نکنه بیافتم و حوادث بعد از اون. هرچند تقریباً همه همین وضع رو دارن و با نحوه سوال طرح کردن طراحان محترم خیلی نمیشه و دانسته های بالینی برای این امتحان تکیه کرد.

به هرحال این امتحان هم مثل اکثر امتحانات دیگه تو کشور ما جز اینکه استرس مضاعفی رو برای افراد ایجاد کنه کار دیگه ای ازش بر نمیاد.

عذاب وجدان

دو سه روز پیش دختر حدودا 11 ساله ای به اسم ندا رو به علت درد شدید شکم، سختی تنفس و تنفس تند به بیمارستان ما آوردن. مشکل حادش از حدود سه روز قبل شروع شده بود که به شکل دل درد شدیدی که گاهی به قفسه سینه هم تیر می کشیده، استفراغ و گاهی هم تنگی نفس بوده. البته سابقه دردهای مختصر شکم رو از شش ماه قبل هم میداده. اما دردهای سه روز اخیرش فوق العاده شدید و همراه با استفراغ بوده و تو این سه روز مراجعات متعدد پزشکی از جمله به چند بیمارستان داشته در تمام موارد درمان های سرپایی انجام شده. نهایتاً بیمار به مرکز ما مراجعه کرد و تنها بعد از 40 دقیقه متأسفانه فوت شد.

به خواندن ادامه دهید

خیلی تنبل شدم و دنبال بهانه می گردم برای درس نخوندن. هذ روز میام بیمارستان که مثلاً تو کتابخونه درس بخونم و برای بورد آماده بشم اما از 15-14 ساعتی که تو بیمارستان هستیم شاید 5-6 ساعتش هم مفید درس نخونم و بقیه اش به حرف زدن با دوستان یا مسخره بازی می گذرده. بهانه امروز صبح برای درس نخوندن هم همایش روز ملی آسم بود که بخش ایمونولوژی و آلرژی بیمارستان برگزار کرده بود.

همایش شلوغ بود و مباحثش هم بود نبود. این روزها با توجه به آلودگی هوا و پیشرفت سطح زندگی بیمارای آسمی هم بیشتر شدن.  که خیلی از اون ها می تونن با رعایت یک سری از نکات ساده آموزشی و استفاده درست از داروهاشون در مواقع لزوم، زندگی خوب و عادی داشته باشن. نکته جالب تو همایش امروز حضور تعدادی از بچه های دبستانی تو یه مسابقه نقاشی بود که از طرف همایش برگزار شده بود و بچه ها نقاشی های جالبی کشیده بودن که بعضی از اون ها رو تو همین پست می ذارم. امیدوارم روزی برسه که هیچ کودکی به خاطر آسم که به سادگی میشه کنترلش کرد، کارش به بستری های طولانی مدت و مشکلات جدی نکشه.

برای دیدن نقاشی بچه ها به ادامه مطلب برید

به خواندن ادامه دهید

عوارض خود درمانی

خیلی وقت ها خود درمانی که بیشتر آدما در بیماریهاشون به خصوص اون بیماری هایی که شایعتر هستند و همه فکر می کنند که راجه به اونها خیلی می دونند کار دست اونها می ده و از طرفی کار پزشک ها رو موقع درمان اونها سخت تر و روند درمانیشون رو پیجیده و طولانی تر می کنه. یک نمونه از اونها که زیاد دیدم و آخرین اونها در مورد یک دختر 2 ماهه بود، در مورد آبله مرغونه. اغلب آدم ها فکر می کنند که چون آبله مرغون خیلی شایعه و چون مثل خیلی از بیماری های پوستی بدنشون تو این بیماری هم به قول عوام دونه یا جوش میزینه میدون با اون چیکار کنن و از جمله این کارهای رایج مالیدن پماد یا کرم های کورتون به قصد بهبود علائم و کم کردن خارش اونهاست. غافل از اینکه این کار باعث تشدید علائم و حتی عوارض تهدید کننده زندگی اونها میشه…

به خواندن ادامه دهید